COVID-19: بحران - و کاتالیزور؟

عکس توسط مارکوس اسپیسکه در Unsplash

وقتی COVID-19 به جورجیا آمد ، اولین موارد دقایقی از خانه من تشخیص داده شد. سؤالاتی که غالباً از کنار آن می خواستم کنار بیفتم ، فوریت های جدید مرا به خود جلب کرد: چه در مورد آن ، لی ، می خواهید زندگی کنید یا با ترس زندگی می کنید؟ پیام های موجود در ایستگاه یازده - رمانی از امیلی سنت جان ماندل در مورد بیماری همه گیر که تمدن را از بین می برد - واقعی تر ، فوری تر شدند.

من خواندن ایستگاه یازده را در فصل فصلی از نویسنده و دلسردی عمیق خود شروع کردم. رمانی که سالها در کارهای هنری خود صرف کرده بودم ، یک آشفتگی بود. فکر می کردم نوشتن داستان داستانی من است - اما شاید چیزی بیش از 400 صفحه زمان تلف نشده باشد.

من تصمیم گرفتم که به کار شخص دیگری فرار کنم.

ایستگاه یازده با پریدن به عقب و جلو به موقع زندگی چندین نفر را در هم آمیخته است: سالها قبل از آنفولانزای مرگبار بیشتر جمعیت جهان و سالها بعد از آن از بین می رود. این رمان از شبی که ویروس وارد شهر می شود ، آغاز می شود ، در همان شب کیرستن ریموند بازیگر کودک در تولید محوری و غم انگیز پادشاه لیر است. بیست سال بعد ، کرستن با گروهی از بازیگران و موسیقیدانان به نام سمفونی مسافرتی زندگی می کند و شکسپیر را در شهرک های سراسر کشور اجرا می کند. كیرستن زندگی را در معرض خطر قرار می دهد ، زندگی ای كه واقعاً هیچ چیز را نمی توان در آن حساب كرد ، زندگی كه بقا هر اونس انرژی را می گیرد و در عین حال تضمین نشده است.

با این وجود کیرستن آزادترین شخصیت در این رمان است: سؤالاتی درباره موفقیت ، پول ، شهرت یا "جا افتادن" در جدول اجتماعی نیستند - این میز بیست سال پیش واژگون شد.

در همین حال ، در دنیای از پیش فروپاشیده ، شخصیت ها قلب هایی پر از رویاها و شور و اشتیاق و اراده برای تحقق بخشیدن به آنها دارند. اما انتظارات اجتماعی ، خسارات و زخم ها برطرف می شود. به آرامی ، پاپاراتزو بشریت و دلسوزی خود را برای آن عکس لحظه شایعه ارزنده معامله می کند. این هنرمند با استعداد بیشتر زندگی خود را به عنوان یک اجرای شرکت "موفق" محصور و منزوی می کند. بازیگر مشهور ، که در طول زندگی او محور روایت است ، در ازای پول ، شهرت ، تأیید و پذیرش مشروط ، قطعات کمی از خودش را رها می کند. او با یک کیف پول کامل اما یک روح خالی می میرد.

و سپس جامعه - آن چیزی که آنها زندگی خود را در اطراف خود ایجاد کردند - فروپاشی می کند.

وقتی ایستگاه یازده را تعطیل کردم ، فهمیدم که بسیاری از گزینه های زندگی من از تمایل به تصویب ، ترس از رد و درگیری - چقدر از قدرت خودم است که من از آن خارج شدم ... خوب ، به ویژه هیچ کس. بارهای بی شماری که صدایم را رها کردم ، فکر می کردم شخص دیگری می تواند بهتر بگوید. چند بار خواستم در مورد مسئله جنجالی بنویسم ، اما خودم را متوقف کردم زیرا ممکن است اطرافیانم را عصبانی کند؟ چند بار که شبها بیدار شده ام ، که با اشتیاق برای کمک به یک گروه مبارز از مردم بیدار شده بودم ... فقط صبح روز بعد بیدار و فکر می کنم ، "راهی نیست که من برای آن وقت داشته باشم." چند وقت است که به جای اینکه ترس را از بین ببرم و قدم به آنچه می دانم هدف از زندگی من است ، خودم در یک زندان از خود شکاف خودم را مخفی کردم؟

همانطور که یکی از شخصیت ها می گوید: "من در مورد این افراد صحبت می کنم که به جای دیگری در یک زندگی به پایان رسیده اند و آنها بسیار ناامید شده اند. میدونی منظور من چیه؟ آنها آنچه را که از آنها انتظار می رود انجام داده اند. آنها می خواهند کاری متفاوت انجام دهند اما اکنون غیرممکن است ... "

اگر من زندگی خود را در اطراف جامعه بنا کنم ... اگر جامعه فروپاشی کند چه اتفاقی می افتد؟

آزادی این چیزی است که اتفاق می افتد.

در ذهن من ، شبیه سازی ها ، تمرینات را انجام داده ام و خودم را برای زندگی غیرمترقبه امتحان می کنم ، جایی که منتظر هیچ چیز هستم ، جایی که تصمیمات خود را بر اساس تأیید دیگران قرار نمی دهم ، جایی که من از دلسوزی و راستگو بودن و هیچ چیز دیگری انگیزه نمی گیرم. . سرانجام سازمانی را که ماه ها در قلب من بوده است تماس گرفتم و پرسیدم چگونه می توانم کمک کنم. من شروع کردم به کوچک ، اما من شروع کردم. و من نوشتن ادامه داده ام.

COVID-19 یک بحران است. اما اگر آن را به یک کاتالیزور تبدیل کنیم چه می شود؟ فرصتی برای این که اجازه بدهیم انتظارات و تقسیمات بیرونی از بین بروند و آنچه را که در اعماق قلب ما کاشته شده است بشناسیم. فرصتی برای تمرین شفقت ، به رسمیت شناختن چقدر همه ما به هم پیوسته و اینکه چگونه می توانیم با دست (همیشگی ، آرنج) یکدیگر را بگیریم و به یکدیگر کمک کنیم. ما می توانیم از این شانس برای اتحاد در دنیایی که همیشه تفرقه انداخته می شود ، استفاده کنیم و به مشترکاتی که در آن خطوط فراتر از حزب داریم ، پی ببریم.

این بحران را هدر ندهید - این یک فرصت برای تبدیل شدن است: از نظر شخصی ، اجتماعی ، فرهنگی ، جهانی.

زندگی خیلی کوتاه و خیلی شکننده است. وقت آن است که آن را بدون استفاده از زندگی زندگی کنیم. به من می پیوندی؟